X
تبلیغات
یک مشت تنهایی

یک مشت تنهایی

گاهي...

  گاهے دلمـ از ـهر چه آدمـ است مے گیرد...!

گاهے دِلِمـ دو کَلَمه حــــــــرف مِهرَبآنآنه مـــــــــےخواهَد...!

نه به شکل ِ دوستت دارم و یا نه بــ ِ شِکل ِ بے تو مے میرمـــ...!

سآده شآید ، مثـــــــل دِلتَنـــــگ نَبآش...

فردا روز دیگر ے ست..

[ شنبه بیست و سوم فروردین 1393 ] [ 20:41 ] [ عاطفه ] [ ]

تو رو دوست دارم...

  تو رو دوست دارم ...


                            مثه حس عجيب عجيب خاك غريب

تو رو دوست دارم ... 


                                مثه عطر شكوفه هاي سيب         

تو رو دوست دارم عجيب ...


تو رو دوست دارم زيا د....

                                  نگو پس دلت مياد

منو تنها بذاري


تو رو دوست دارم...


                              مثه دلتنگي هاي وقت سفر

تو رو دوست دارم...



                                              مثه خواب خوب بچگي

بغلت ميگيرمو


ميميرم ب سادگي


توي آخرين وداع


وقتي دورم از همه


چه صبورم اي خدا...


ديگه وقت رفتنه                     تو رو ميسپارم به خاك...

                                                                             

تو رو ميسپارم به عشق...


برو باستاره ها  !!!             با ستاره ها.....


[ یکشنبه دهم آذر 1392 ] [ 19:1 ] [ عاطفه ] [ ]

سخته...


سخته عاشق باشي ولي هيچ كس ندونه


                  اشكاتو زودي پاك كني كسي نفهمه


سخته دوسش داشته باشي ولي ندونه   

         

سخته نگاهش كني اما نخونه


                      واي كه چقد سخته !!!! 


  سخته به قربون چشاش بري تو رويا


قدم قدم گريه كني كنار دريا


   سخته همش تو فكر باشي شايد نخوادد


خاطره هات يكي يكي بياد بيادت...



[ یکشنبه دهم شهریور 1392 ] [ 10:1 ] [ عاطفه ] [ ]

انصاف نیست..


اِنـصـــآفــــ نـیـستــــــ

کــه دُنـیــآ آنـقـَـدر کـوچَـکـــــ بـآشـَــد

کــه آدَمـ هــآی تـکـرآری رآ روزی صـَـد بــآر بــِبـیـنــی

و آنـقـَـدر بـُزرگــــــ بــآشَــد

کــه نـَتـَـوآنـی آن کَـسـی رآ کـه دلـَتـــــ مـیـخواهــَـد،

حـَـتــی یـِکــــ بــآر بـبــیـنــــی...!!



وقتی خاطره های آدم زیاد می شه دیوار اتاقت پر از عکس می شه

ولی هیچ می دونستی آدم دلش واسه اونی بیشتر از همه تنگ

می شه که نمی تونه عکسشو به دیوار یزنه


دلم گرفته



دیکتــــه روزگار

نبودنت را برایم دیـکتــــــه می کنــــد

و نـُمره من

بـاز می شود . . . صــفــــــــر !

هنــــــوز . . .

نـبودنـت را . . . یـاد نگرفتــــه ام





[ دوشنبه سیزدهم خرداد 1392 ] [ 19:54 ] [ عاطفه ] [ ]

دلتنگی.....

 

...دلتنگی چه حس بدی است

تنهایی چه حس بدی است

کاش...

پاره ای ابر میشدم

دلم مهربانی می بارید

کاش نگاهم شرار نور میشد

اشتی میدادش

و

که دوست داشتن چه کلام کاملی است

و

من...

چقدر دلم تنگ دوست داشتن است!

 آیکُن های اِمیلیwww.asheghaneh115.blogfa.comwww.asheghaneh115.blogfa.comwww.asheghaneh115.blogfa.com

 

[ پنجشنبه سوم اسفند 1391 ] [ 11:29 ] [ عاطفه ] [ ]

عشقم ...

 این را برای کسی مینویسم که روزی دوستم داشت

                      به حرفهام به عشقم به احساسم احترام میذاشت

                               و با آن نگاهها و حرفها مرا تنها گذاشت

     اگر صدسال دیگرم ازم بپرسند عشقت کیست ؟

خواهم گفت : همان کسی که قلبم را مجنون خویش کرد و مرا تنهای تنها گذاشت

 و من با تمام وجود شکستم ...

 

[ پنجشنبه شانزدهم آذر 1391 ] [ 11:15 ] [ عاطفه ] [ ]

 

تنهایی را دوست دارم زیرا بی وفا نیست ...

تنهایی را دوست دارم زیرا عشق دروغی در آن نیست ...

تنهایی را دوست دام زیرا تجربه کردم ...

تنهایی را دوست دارم زیرا خداوند هم تنهاست ...

تنهایی را دوست دارم زیرا....

در کلبه تنهایی هایم در انتظار خواهم گریست ...


و انتظار کشیدنم را پنهان خواهم کرد.


حالا دیگه من تنهام و تنها تر از همیشه زیباترین صدایی که تو گوشمه

تکرار میشه موسیقی عاشقانه امواج دریاست و صدایی که برام خیلی

آشناست زمزمه های دلتنگيمه چیزی شبیه در خود شکستن


روزگاری در گوشه ای از دفترم نوشته بودم..



تنهائی را دوست دارم چون بی وفا نیست..



تنهائی را دوست دارم چون تجربه اش کرده ام..



تنهائی رادوست دارم چون عشق دروغین درآن نیست..



تنهائی را دوست دارم چون خدا هم تنهاست..



تنهائی رادوست دارم چون در خلوت وتنهائیم



در انتظار خواهم گریست وهیچ کس اشکهایم را نمیبیند..



اما از روزی که تو رادیدیم نوشتم..



ازتنهائی بیزارم چون تنهائی یاد آور لحظات تلخ بی تو مردنم است


 



[ دوشنبه بیستم شهریور 1391 ] [ 11:39 ] [ عاطفه ] [ ]

 

توجه ............ توجه .....

سلام خدمت دوستای خوبم.ممنونم که از دریای طلاییه وقت گرانبهاتون ذره ای رو در اختیار من گذاشتید.
عزیزای دلم من امروز مطابی رو براتون اپ کردم که از عزیزترین دوستم به دست من رسیده.کسی که در گوشه و کناره واژه های حرفاش میتونم نوای دلنشین عاشقی رو حس کنم.کسی که با حرفاش دوستی رو مهمون قلب تنهام میکنه.
از همین جا عاشقانه به او میگویم: دوستت دارم...

امیدوارم خوشتون بیاد

 

می سرایم

اشکهایم را پیشکش چشمهایت می کنم تا در زلالیشان خود را ببینی .زیباترین غزلها را برای تومی سرایم تا تمام احساساتم را زیر لب زمزمه کنی .من تمام قلبم را به تو
می سپارم تا نگاهت را به من بسپاری و انچه را که در وجود من می گذرد ببینی .من هرگز به خویش نم یاندیشم که تمام اندیشه ام را تو فرا گرفته ای .

 

[ دوشنبه نهم مرداد 1391 ] [ 11:1 ] [ عاطفه ] [ ]

افسوس....

افسوس که کسی نیست........

افسوس که کسی نیست تاگذشته های پرملالم را از من بگیرد

وآینده ای پراز شادی را به قلبم هدیه کند

افسوس که کسی نیست!

تا بار فراق وجدایی را از دوش من بردارد

وکوله باری از محبت خویش را جایگزین آن کند

افسوس که کسی نیست.......

از من بخواهد ناگفته های قلبم را که عمریست خک خورده سینه ام شده است را برایش بازگو کنم

ودر پاسخ عشق بی پایانش را نثار دل بیمارم کند!

افسوس.........

افسوس که در این روزگار کسی نیست

جز سکوت وتنهایی و دلتنگی که عمری گوشه نشین قلبم شده اند

وهر روز غم را بادلم همخوانی می کنند.

   

[ یکشنبه هجدهم تیر 1391 ] [ 19:56 ] [ عاطفه ] [ ]

فریاد زدم دوستت دارم صدایم را نشنیدی!

اعتراف کردم که عاشقم ، جرم مرا باور نکردی!

گفتم بدون تو میمیرم ، لبخندی تلخ زدی !

از دلتنگی ات اشک ریختم ، چشمهای خیسم را ندیدی!

چگونه بگویم که دوستت دارم تا تو نیز در جواب بگویی که من هم همینطور!

چگونه بگویم که بی تو این زندگی برایم عذاب است ، تا تو نیز مرا درک کنی!

صدای فریادم را همه شنیدند  جز او که باید میشنید!

اشکهایم را همه دیدند!

آشیانه ای که در قلبت ساخته ام تبدیل به قفسی شده که تا آخر در اینجا گرفتارم!

گرفتار عشقی که باور ندارد مرا ،

فکر میکند که این عشق مثل عشقهای دیگر این زمانه خیالیست ، حرفهای من بیچاره دروغین است!

حالا دیگر آموخته ام که کلام دوستت دارم را بر زبان نیاورم ، دیگر اشک نریزم و  درون خودم بسوزم !

اگر دلتنگت شدم با تنهایی درد دل کنم و اگر مردم نگویم که از عشق تو مردم !

اما رفتنم محال است ، عشق که آمد ، دیگر رفتنی نیست ، جنون که آمد ، عقل در زندگی حاکم نیست!

آنقدر به پایت مینشینم تا بسوزم، تا ابد به عشقت زندگی میکنم تا بمیرم !

گرچه شاید مرا به فراموشی بسپاری ، اما عشق برای من با ارزش و فراموش نشدنیست است!

    

[ پنجشنبه هجدهم خرداد 1391 ] [ 20:58 ] [ عاطفه ] [ ]