یک مشت تنهایی

تو رو دوست دارم...

  تو رو دوست دارم ...


                            مثه حس عجيب عجيب خاك غريب

تو رو دوست دارم ... 


                                مثه عطر شكوفه هاي سيب         

تو رو دوست دارم عجيب ...


تو رو دوست دارم زيا د....

                                  نگو پس دلت مياد

منو تنها بذاري


تو رو دوست دارم...


                              مثه دلتنگي هاي وقت سفر

تو رو دوست دارم...



                                              مثه خواب خوب بچگي

بغلت ميگيرمو


ميميرم ب سادگي


توي آخرين وداع


وقتي دورم از همه


چه صبورم اي خدا...


ديگه وقت رفتنه                     تو رو ميسپارم به خاك...

                                                                             

تو رو ميسپارم به عشق...


برو باستاره ها  !!!             با ستاره ها.....


[ یکشنبه دهم آذر ۱۳۹۲ ] [ 19:1 ] [ عاطفه ] [ ]

سخته...


سخته عاشق باشي ولي هيچ كس ندونه


                  اشكاتو زودي پاك كني كسي نفهمه


سخته دوسش داشته باشي ولي ندونه   

         

سخته نگاهش كني اما نخونه


                      واي كه چقد سخته !!!! 


  سخته به قربون چشاش بري تو رويا


قدم قدم گريه كني كنار دريا


   سخته همش تو فكر باشي شايد نخوادد


خاطره هات يكي يكي بياد بيادت...



[ یکشنبه دهم شهریور ۱۳۹۲ ] [ 10:1 ] [ عاطفه ] [ ]

انصاف نیست..


اِنـصـــآفــــ نـیـستــــــ

کــه دُنـیــآ آنـقـَـدر کـوچَـکـــــ بـآشـَــد

کــه آدَمـ هــآی تـکـرآری رآ روزی صـَـد بــآر بــِبـیـنــی

و آنـقـَـدر بـُزرگــــــ بــآشَــد

کــه نـَتـَـوآنـی آن کَـسـی رآ کـه دلـَتـــــ مـیـخواهــَـد،

حـَـتــی یـِکــــ بــآر بـبــیـنــــی...!!



وقتی خاطره های آدم زیاد می شه دیوار اتاقت پر از عکس می شه

ولی هیچ می دونستی آدم دلش واسه اونی بیشتر از همه تنگ

می شه که نمی تونه عکسشو به دیوار یزنه


دلم گرفته



دیکتــــه روزگار

نبودنت را برایم دیـکتــــــه می کنــــد

و نـُمره من

بـاز می شود . . . صــفــــــــر !

هنــــــوز . . .

نـبودنـت را . . . یـاد نگرفتــــه ام





[ دوشنبه سیزدهم خرداد ۱۳۹۲ ] [ 19:54 ] [ عاطفه ] [ ]

دلتنگی.....

 

...دلتنگی چه حس بدی است

تنهایی چه حس بدی است

کاش...

پاره ای ابر میشدم

دلم مهربانی می بارید

کاش نگاهم شرار نور میشد

اشتی میدادش

و

که دوست داشتن چه کلام کاملی است

و

من...

چقدر دلم تنگ دوست داشتن است!

 آیکُن های اِمیلیwww.asheghaneh115.blogfa.comwww.asheghaneh115.blogfa.comwww.asheghaneh115.blogfa.com

 

[ پنجشنبه سوم اسفند ۱۳۹۱ ] [ 11:29 ] [ عاطفه ] [ ]

عشقم ...

 این را برای کسی مینویسم که روزی دوستم داشت

                      به حرفهام به عشقم به احساسم احترام میذاشت

                               و با آن نگاهها و حرفها مرا تنها گذاشت

     اگر صدسال دیگرم ازم بپرسند عشقت کیست ؟

خواهم گفت : همان کسی که قلبم را مجنون خویش کرد و مرا تنهای تنها گذاشت

 و من با تمام وجود شکستم ...

 

[ پنجشنبه شانزدهم آذر ۱۳۹۱ ] [ 11:15 ] [ عاطفه ] [ ]

 

تنهایی را دوست دارم زیرا بی وفا نیست ...

تنهایی را دوست دارم زیرا عشق دروغی در آن نیست ...

تنهایی را دوست دام زیرا تجربه کردم ...

تنهایی را دوست دارم زیرا خداوند هم تنهاست ...

تنهایی را دوست دارم زیرا....

در کلبه تنهایی هایم در انتظار خواهم گریست ...


و انتظار کشیدنم را پنهان خواهم کرد.


حالا دیگه من تنهام و تنها تر از همیشه زیباترین صدایی که تو گوشمه

تکرار میشه موسیقی عاشقانه امواج دریاست و صدایی که برام خیلی

آشناست زمزمه های دلتنگيمه چیزی شبیه در خود شکستن


روزگاری در گوشه ای از دفترم نوشته بودم..



تنهائی را دوست دارم چون بی وفا نیست..



تنهائی را دوست دارم چون تجربه اش کرده ام..



تنهائی رادوست دارم چون عشق دروغین درآن نیست..



تنهائی را دوست دارم چون خدا هم تنهاست..



تنهائی رادوست دارم چون در خلوت وتنهائیم



در انتظار خواهم گریست وهیچ کس اشکهایم را نمیبیند..



اما از روزی که تو رادیدیم نوشتم..



ازتنهائی بیزارم چون تنهائی یاد آور لحظات تلخ بی تو مردنم است


 



[ دوشنبه بیستم شهریور ۱۳۹۱ ] [ 11:39 ] [ عاطفه ] [ ]

 

 

 

می سرایم

اشکهایم را پیشکش چشمهایت می کنم تا در زلالیشان خود را ببینی .زیباترین غزلها را برای تومی سرایم تا تمام احساساتم را زیر لب زمزمه کنی .من تمام قلبم را به تو
می سپارم تا نگاهت را به من بسپاری و انچه را که در وجود من می گذرد ببینی .من هرگز به خویش نم یاندیشم که تمام اندیشه ام را تو فرا گرفته ای .

 

[ دوشنبه نهم مرداد ۱۳۹۱ ] [ 11:1 ] [ عاطفه ] [ ]

افسوس....

افسوس که کسی نیست........

افسوس که کسی نیست تاگذشته های پرملالم را از من بگیرد

وآینده ای پراز شادی را به قلبم هدیه کند

افسوس که کسی نیست!

تا بار فراق وجدایی را از دوش من بردارد

وکوله باری از محبت خویش را جایگزین آن کند

افسوس که کسی نیست.......

از من بخواهد ناگفته های قلبم را که عمریست خک خورده سینه ام شده است را برایش بازگو کنم

ودر پاسخ عشق بی پایانش را نثار دل بیمارم کند!

افسوس.........

افسوس که در این روزگار کسی نیست

جز سکوت وتنهایی و دلتنگی که عمری گوشه نشین قلبم شده اند

وهر روز غم را بادلم همخوانی می کنند.

   

[ یکشنبه هجدهم تیر ۱۳۹۱ ] [ 19:56 ] [ عاطفه ] [ ]

فریاد زدم دوستت دارم صدایم را نشنیدی!

اعتراف کردم که عاشقم ، جرم مرا باور نکردی!

گفتم بدون تو میمیرم ، لبخندی تلخ زدی !

از دلتنگی ات اشک ریختم ، چشمهای خیسم را ندیدی!

چگونه بگویم که دوستت دارم تا تو نیز در جواب بگویی که من هم همینطور!

چگونه بگویم که بی تو این زندگی برایم عذاب است ، تا تو نیز مرا درک کنی!

صدای فریادم را همه شنیدند  جز او که باید میشنید!

اشکهایم را همه دیدند!

آشیانه ای که در قلبت ساخته ام تبدیل به قفسی شده که تا آخر در اینجا گرفتارم!

گرفتار عشقی که باور ندارد مرا ،

فکر میکند که این عشق مثل عشقهای دیگر این زمانه خیالیست ، حرفهای من بیچاره دروغین است!

حالا دیگر آموخته ام که کلام دوستت دارم را بر زبان نیاورم ، دیگر اشک نریزم و  درون خودم بسوزم !

اگر دلتنگت شدم با تنهایی درد دل کنم و اگر مردم نگویم که از عشق تو مردم !

اما رفتنم محال است ، عشق که آمد ، دیگر رفتنی نیست ، جنون که آمد ، عقل در زندگی حاکم نیست!

آنقدر به پایت مینشینم تا بسوزم، تا ابد به عشقت زندگی میکنم تا بمیرم !

گرچه شاید مرا به فراموشی بسپاری ، اما عشق برای من با ارزش و فراموش نشدنیست است!

    

[ پنجشنبه هجدهم خرداد ۱۳۹۱ ] [ 20:58 ] [ عاطفه ] [ ]

دردل با خدا 000

خواب دیدم در خواب با خدا گفتگویی داشتم.  

خدا گفت پس می خواهی با من گفتگو کنی ؟

 گفتم: اگر وقت داشته باشید.

 خدا لبخند زد،وقت من ابدی است.

 چه سوالاتی در ذهن داری که می خواهی از من بپرسی؟

 -چه چیز بیش از همه شما را در مورد انسان متعجب می کند؟

 خدا پاسخ داد...

 این که آن ها از بودن در دوران کودکی ملمول می شوند.

 عجله دارند که زودتر بزرگ شوند و بعد حسرت دوران کودکی را می خورند.

 این که سلامت شان را صرف به دست آوردن پول می کنند

 و بعد پول شان را خرج حفظ سلامتی میکنند.

 این که با نگرانی نسبت به آینده

 زمان حال فراموش شان می شود.

 آنچنان که دیگر نه در آینده زندگی میکنند و نه در حال.

 این که چنان زندگی می کنند که گویی هرگز نخواهند مرد

 وچنان می میرند که گویی هرگز زنده نبوده اند.

 خداوند دست های مرا در دست گرفت

  و مدتی هر دو ساکت ماندیم.

 بعد پرسیدم...

 به عنوان خالق انسان ها،می خواهید آن ها چه درس هایی از زندگی را یادبگیرند؟

 خدا با لبخند پاسخ داد... 

یاد بگیرند که نمی توان دیگران را مجبور به دوست داشتن خود کرد.

 اما می توان محبوب دیگران شد.

 یاد بگیرند که خوب نیست خود را با دیگران مقایسه کنند.

 یاد بگیرند که ثروتمند کسی نیست که دارایی بیشتری دارد،

 بلکه کسی است که نیاز کمتری دارد. 

یاد بگیرند که ظرف مدت چند ثانیه میتوانیم زخمیی عمیق در دل کسانی که دوستشان داریم،ایجاد کنیم

 و سال ها وقت خواهد بود تا آن زخم التیام یابد.

 با بخشیدن،بخشش یاد بگیرند.

 یاد بگیرند کسانی هستند که آنها را عمیقاَ دوست دارند  

اما بلد نیستند احساس شان را ابراز کنند یا نشان دهند.

 یاد بگیرند که می شود دو نفر به یک موضوع واحد نگاه کنند و آن را متفاوت ببینند.

 یاد بگیرند که همیشه کافی نیست دیگران آنها را ببخشند

 بلکه خودشان هم باید خود را ببخشند. 

و یاد بگیرند که من این جا هستم.

همیشه... .

 

 

[ پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت ۱۳۹۱ ] [ 10:43 ] [ عاطفه ] [ ]